بابا صفرى

105

اردبيل در گذرگاه تاريخ ( فارسى )

زده ميشد زرنيخ و كلرات ، با فشاريكه سنگ‌ريزه‌ها ايجاد ميكرد ، محترق گشته گاز حاصل در داخل آن ، گلولهء كاغذى را منفجر ميساخت و صداى آن سبب شادى و تفريح ميگشت . موشك ، كه در اردبيل آن را فشنگ ميگفتند ، كاغذ محكمى بود كه به شكل لولهء تو خالى و باريكى درميآوردند و داخل آن را با كوبيدهء باروت سياه و خاكستر چوب بيد پركرده قسمت بالاى لوله را مىبستند و خود لوله را بر تركهء بسيار نازك و سبك و غالبا بر قطعهء نى باريك نصب مينمودند و با فتيله‌ايكه در قسمت پائين آن ، كه تنگتر از خود لوله بود ، ميگذاشتند موشك را آتش ميزدند . شعلهء باروت با فشار از لولهء كاغذى خارج ميشد و موشك را در هوا بالا ميبرد . اشخاص با استعداد و ماهر فشنگهاى رنگين و زيبا ميساختند و گاهى در زير كلاهكى ، كه از كاغذ بر سر آن ميگذاشتند ، هفت ترقه‌اى قرار ميدادند و وقتى موشك به كلى ميسوخت ترقه در آسمان آتش ميگرفت و با صدائى كه در آن بالا ايجاد ميكرد وسيلهء تفريح مردم ميگرديد . هفت ترقه هم مقدارى زرنيخ طلائى بود كه كوبيدهء آن را در وسط كاغذى ريخته آن را لوله ميكردند و سپس هفت بار تا نموده با نخ محكمى مىبستند و با فتيله‌ايكه در انتهاى آن قرار ميدادند آن را آتش ميزدند . زرنيخ بر اثر آتش منفجر ميشد و صدائى كه چند بار از آن برميخاست اطرافيان را خوشحال ميساخت . ترقه هم شبيه آن بود ولى بجاى آنكه هفت قسمت شود فقط يك قسمت داشت . اينها وسايل آتشبازى در گذشته‌هاى نزديك بود ولى آدام اوله آريوس از وسايل ديدنى ديگرى در اينباره ياد مىكند كه ما در صفحهء 132 جلد اول اين كتاب آنها را از قول وى آورده‌ايم . بارى چون ظهر روز سه‌شنبهء آخر سال شمسى ميگذشت در كوچه و بازار صداى بمب و ترقه آغاز ميگشت و چون آفتاب غروب ميكرد و شب چهارشنبه‌سورى ميرسيد از هرنقطه صداى انفجار برميخاست . رسميت جشن امشب چنين بود كه اندكى بعد از غروب خورشيد ، بوته‌هاى گون و خار را در پشت بام يا حياط خانه آتش ميزدند و